روایتی دست اول از استراتژی نفوذ از کودتای نوژه تا فتنه 88
ردپای همــدستان كـودتاگران شكستخورده در ستاد ضدكودتا حتی در اغتشاشطلبیهای سال گذشته نیز دیده شد؛ آیا این بار آنها به معنای مردمی بودن نظام كه مستحكمترین مدافع در برابر اقدامات براندازانه است، پی بردهاند؟
اشاره: از روزهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی و شكلگیری جمهوری اسلامی، ابرقدرتها و به ویژه امریكا در پی نفوذ و تضعیف این نظام نوپا برای تأمین منافع نامشروع خویش برآمدند. سرویسهای جاسوسی بیگانه با ابزارهایی نظیر تأسیس حزب و گروه، یا حمایت از احزاب و سازمانهای موجود و یا با نفوذ در دولت موقت و جاسوسی از طریق سفارتخانهها، دامن زدن به تنشهای مذهبی و قومی، تجزیه طلبی و براندازی مسلحانه، ترور رهبران، شورش و آشوب، تلاش گستردهای نمودند تا طعم شیرین پیروزی را در كام ملت تلخ نمایند. كودتا یكی از راههای نیازموده پیش رو برای براندازی بود. معمولاً سالهای آغازین شكلگیری كامل نهادهای جدید، بهترین هنگام برای اقدام به كودتا محسوب میشود.
كودتای «نقاب» مشهور به نوژه
در بهار سال 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمری «محمدباقر بنیعامری» از همكاران فعال و نزدیك ارتشبد سابق «غلامعلی اویسی» درصدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و آمریكا) نسبت به ایران اطلاع یابد و براساس آن، میزان موفقیت تدارك یك توطئه را علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ارزیابی كند. این تماس بلافاصله به نزدیكی «بنیعامری» با هواداران «بختیار» از طریق یكی از عوامل فعال «شاپور بختیار» در ایران به نام «ابوالقاسم خادم» (عضو «حزب ایران» و از دوستان فعال «بختیار» و از بزرگ مالكین گنبد) انجامید.
پس از سفر «بنیعامری» به پاریس در اسفند ماه 1358 و ارائه گزارش از پیشرفت كار به «بختیار» كه به «تصویب اولویت كودتا» در مقایسه با حمله نظامی عراق به ایران انجامید، سازمان نقاب كه به منظور مطالعه و زمینهسازی كودتا تشكیل شده بود، دستخوش تغییر و تحول متناسب با كودتا گردید. ساختار جدید مركب بود از: 1- شاخه نظامی تحت ریاست «بنیعامری»...2- شاخه سیاسی تحت ریاست «قادسی»...3- شاخه پشتیبانی تحت ریاست «قربانی فر».
روز سهشنبه دوم اردیبهشت 1359 دو وانت بار حامل سلاحهای سبك و نیمه سنگین كه زیر یك لایه كاه مخفی شده بود، وارد منزل «ابوالقاسم خادم» شد و محموله آنها در زیرزمین خانه مخفی گردید. پنج اردیبهشت حمله نظامی امریكا به ایران برای آزادسازی گروگانهایش با وقوع حادثه طبس شكست خورد و فردای این شكست، خادم كه به یكی از اعضای حزب توده اعتماد داشت، سخنانی درباره برنامه آینده گفت كه توسط این فرد به حزب توده اطلاعات منتقل گردید و توسط آنها به افراد مورد اعتمادشان در دفتر بنیصدر منتقل گردید كه منجر به دستگیری خادم در 8 اردیبهشت میشود.
همزمان با تجاوز طبس، «سیا» از طریق «شاپور بختیار» در تدارك طرح كودتای «نوژه» بود. تجاوز نظامی طبس و كودتای نوژه دو حلقه یك زنجیر واحد بود كه باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر میرساند. اما پس از واقعه طبس و شكست پروژه اول، «بختیار» تحت فشار امریكا و انگلیس به سازماندهی اجزای كودتا برای مقابله همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی شتاب بخشید. شاخه تداركات كه وظیفه تهیه پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر لوازم مورد نیاز برای انجام یك كودتای موفق را به عهده داشت، تحت مسئولیت «منوچهر قربانی فر» فعال میگردد. پول در وهله اول از جانب كشورهای امریكا، انگلیس و عراق در اختیار ستاد كودتا مستقر در پاریس نهاده میشد و از آن طریق به داخل كشور سرازیر میگشت. به طوری كه در مدت كمتر از یك هفته، قریب به 100 میلیون تومان ارسال گشت و قایقی حامل 2.5 تن اسلحه در نزدیكی سواحل بوشهر، آماده تحویل به «منوچهر قربانی فر» كه از شركای شركت كشتیرانی حمل و نقل «استارلاین» بود، میگردد.
در شب كودتا (18/4/59) بیش از 200 نفر از كودتاگران از جمله «قربانی فر» در منزل فردی به نام «نور» كه در حوالی جام جم واقع بود، با لباس نظامی و با بازوبندهایی منقوش به شیروخورشید اجتماع كرده بودند تا با دریافت علائم موفقیت كودتا، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را تصرف كنند. ولی در همان ساعات اولیه توسط تلفن به آنان اطلاع داده میشود كه عملیات منتفی است در گروههای دو سه نفره پراكنده شوید. آغاز كودتا از پایگاه هوایی شهید نوژه همدان برنامهریزی شده بود و به همین دلیل پس از كشف و سركوب به «كودتای نوژه» شهرت یافت.
ری شهری، رئیس وقت دادگاه انقلاب اسلامی ارتش معتقد است پیش از آغاز این كودتا سرنخ هایی از یك توطئه براندازی به رهبری شخصی به نام نبی عامری، در اختیار دستگاه های اطلاعاتی كشور بوده است اما به دلیل نوپا بودن این دستگاه ها و نفوذ كودتاگران در اداره دوم ارتش پیگیریها به جایی نمی رسد، بدین ترتیب تا 48 ساعت پیش از شروع عملیات كودتا، هیچیك از مسئولان نظام از ماجرا خبر نداشتند.
به هرحال نقطه روشن كشف كودتا اطلاعاتی بود كه توسط یك خلبان نیروی هوایی، صبح روز چهارشنبه 18/4/59 به توصیه مادرش در اختیار آیت الله خامنه ای قرار گرفت. چند ساعت پس از افشای كودتا یكی از درجه داران تیپ ویژه نوهد نیز به كمیته مستقر در اداره دوم ستاد مشترك مراجعه می كند و بخشی از طرح عملیاتی كودتا را در اختیار كمیته فوق قرار میدهد و عملیات ضدكودتا از همین جا آغاز می شود.
نكتــه جـــالب اینجاست كه نه تنها با دستگیری خادم، كودتا افشا نمیگردد، بلكـه پس از لو رفتن كودتا نیز به سرعت كودتــاگـــران از آن مطلع گشته و از آنها خواسته میشود كه پراكنده شوند. به گفته «بنیعامری» كل افراد دخیل در عملیات كودتای نوژه در داخل كشور و در شهرهای مختلف روی هم رفته در حدود 100 نفر نظامی و غیرنظامی بود. اما بر اساس اطلاعات موجود در مجموع و علیرغم قلع و قمع شدید عوامل كودتا، تنها حدود یك چهارم رهبران و یك سوم عوامل آن دستگیر شدند كه این بیشك مرهون اطلاع عوامل اصلی كودتا از لو رفتن برنامهشان است. عدم اعلام كودتا پس از دستگیری خادم و اعلام لو رفتن كودتا ممكن نیست، مگر آنكه گروهی در داخل نهادهای اطلاعاتی نظام با آنها هماهنگ بوده باشند، درست در زمانی كه اختیار كامل دسترسی به اطلاعات نیروی هوایی ارتش، در اختیار مسعود كشمیری است.
* ستاد خنثی سازی كودتا
پس از جمع آوری اطلاعات لازم برای مقابله با كودتاگران و دستگیری عوامل كودتا ستادی به نام «ستاد خنثیسازی كودتا» تشكیل شد كه اعضای این ستاد مركب از نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، كمیته انقلاب، كمیته اداره دوم ارتش، اطلاعات، ارشاد و انجمن اسلامی نیروی هوایی و گروه ضربت مهدیه قصر فیروزه بودند.
به همین منظور در اداره دوم ارتش برای خنثی سازی كودتا و جلوگیری از فرار عناصر اصلی و هر گونه اقدام از جانب آنها ، گروه ویژهای مركب از آقایان تیمسار دادبین ، سروان شهرام فر و سروان نوری تشكیل شد تا پس از اعزام به پایگاه هوایی نوژه ، با همكاری نیروهایی كه از قبل در آنجا مستقر بودند ، به دستگیری و مقابله با كودتاگران اقدام نمایند.
همچنین در اداره دوم ارتش، مركز فعالیتهای ضد كودتا تحت نظارت محمد رضوی شكل گرفت كه مستقیماً با مسئولان ارشد نظام در تماس بود و هر گونه اقدامات مركز در هماهنگی با آنها صورت میگرفت.
عصر روز 18/4/59 تیم های عملیاتی برای خنثی سازی كودتا و دستگیری كودتاگران وارد عمل شدند، پارك لاله در تهران، پایگاه نوژه و جاده منتهی به آن در همدان تحت كنترل نیروهای عملیاتی قرار گرفت و پس از محاصره پایگاه نوژه، نیروها وارد عمل شدند و كودتاگران دستگیر شدند. با این حال سران اصلی كودتا و رؤسای سه شاخه آن موفق شدند از كشور فرار كنند.
احكام بازداشت متهمین به دخالت در توطئه كودتا توسط دادگاه انقلاب اسلامی ارتش صادر شد و همه عوامل و رهبران كودتا از جمله سرهنگ زادنادری، هادی ایزدی، ایرج خلف بیگی، تیمسار محققی، ستوان ناصر ركنی، سرهنگ داریوش جلالی، استوار عبدالعلی سلامت، استوار غلامحسین قایقور، سرهنگ رحمت الله خلیفه، سرگرد كوروش آذرتاش و ... در دادگاه انقلاب به اعدام محكوم شدند. همچنین تعداد 114 نفر از كودتاچیان به مجازاتهایی از حبس ابد تا 10 ماه حبس محكوم شدند.
ماجرای كودتای نوژه تا به حال در كتب و رسانهها به دفعات بررسی شده است. اما آنچه مغفول مانده این است كه بنیعامری، رهبر این كودتا اگرچه دستگیر شد، اما توسط مسعود كشمیری فراری داده میشود. حضور چهرههایی همچون جواد قدیری و مسعود كشمیری كه بعدها جنایتهایشان در انفجار 6 تیر و 8 شهریور 1360 آشكار میشود، ضرورت بررسی كمیته مستقر در اداره دوم ارتش را متذكر میگردد.
* كمیته اداره دوم ارتش
شب 22 بهمن 1357، جمال میرشكرایی كه اسلحهای از پادگان عشرت آباد به دست آورده بود، به همراه دو نفر دیگر به منزل یكی از روحانیون مشهور كه مقابل ستاد ارتش قرار داشته، رفته و به همراه دختر وی كه همسر علیرضا تدین و خود از اعضای سازمان منافقین بوده است ، از پشت بام به سمت ستاد ارتش تیراندازی میكند. با توجه به فضای عمومی شهر و خبر سقوط رژیم شاه، به زودی ستاد ارتش نیز سقوط كرده و آنها بلافاصله وارد اداره دوم (مركز اطلاعات طبقه بندی شده پرسنلی، نظامی، سیاسی، جاسوسی كل ارتش) میشوند.
در همان شب اول با صباغیان تماس گرفته و پس از برخی هماهنگیها، یك كامیون اسلحه از اداره دوم به سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمل میگردد. آنگونه كه بعدها برخی از این افراد اقرار نمودند، این پروسه با محوریت موسی خیابانی رخ میدهد.
همان شب فردی به نام باقر ذاكر از كادر منافقین كه بعدها بازداشت شد، به جمع آنها اضافه شده و با استفاده از ابزار صنعتی، یك صندوق رمز مخصوص باز شده و اسناد آن خارج میگردد.
میرشكرایی همچنین به فردی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب تماس میگیرد و از او میخواهد كه به سازمان اطلاع دهد كه چنانچه سندی لازم دارند، به ساختمان بیایند. فردای آن روز حسن منتظرالقائم، علی اژئیان، محمد كاظم پیرو رضوی و مرتضی الویری از سوی كمیته به ساختمان اداره دوم مراجعه و آن را از میرشكرایی تحویل گرفته و كمیته ركن 2 را تشكیل میدهند. جالب است كه علیرغم علنی بودن هواداری میرشكرایی از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و تحویل اسلحههای آن اداره به منافقین، از نامبرده نیز جهت همكاری دعوت به عمل میآید.
مسئولیت كمیته اداره دوم بر عهده محمد كاظم پیرو رضوی كه در آن زمان به «محمد رضوی» مشهور بوده است، قرار داده میشود و به مرور افرادی همچون مسعود كشمیری (عامل انفجار نخستوزیری)، جواد قدیری (عامل انتقال دهنده بمبهای ساخته شده از قسمت فنی سازمان به عوامل اجرایی در انفجارهای 6 و 7 تیر و 8 شهریور)، علیاكبر تهرانی (متهم ردیف دوم پرونده انفجار نخستوزیری)، باقر ذاكر، تقی محمدی، حبیب الله داداشی، بیژن تاجیك، سعید حجاریان، تقی امانپور و ... به جمع آنها افزوده میشوند.
جهت تسلط بر اوضاع اداره دوم، شورایی متشكل از امانپور، اژئیان (خواهرزاده مهندس میثمی) و داداشی به سرپرستی محمد رضوی تشكیل میشود. در همین زمان سرهنگ حاتمی كه در پیش از انقلاب عضو فعال ستاد تعدیل شایعات بوده است، رئیس اداره دوم میشود. به گفته علیاكبر تهرانی از اعضای بازداشت شده این شورا، اعضای این شورا مخالف بازداشت كسانی بودهاند كه همچون سرلشكر نئبی و سرتیپ فكور بیات و ... موارد زیادی در پرونده داشتهاند و تنها از آنها یك بازجویی شفاهی كرده و آزادشان مینمودهاند.
شب پیروزی انقلاب نیز مستشاران امریكایی كه در ستاد مشترك ارتش مشغول هدایت ارتش علیه مردم بودهاند، پس از اعلان تسلیم ارتش، توسط دكتر ابراهیم یزدی به سفارت امریكا انتقال پیدا میكنند. البته وی ادعا میكند كه برای این اقدام مجوز امام را داشته است و ماجرا را چنین نقل میكند: «در 22 بهمن 1357، پس از اعلام بیطرفی ارتش، شماری از افسران ارشد، اركان ستاد كل و همچنین چند نفری از مستشاران امریكایی، از جمله ژنرال گاست در اتاق فرماندهی، در ساختمان ستاد كل ارتش ایران در خیابان شریعتی جلسهای داشتند كه ساختمان مورد حمله نیروهای مسلح مردمی قرار میگیرد. با سقوط ستاد و تسلیم محافظین مسلح، ساختمان قرارگاه ستاد كل در محاصره قرار میگیرد ... مقارن نیمه شب افسران محاصره شده، از طریق تلفن با مدرسه رفاه و علوی تماس گرفته و درخواست كمك می كنند. آقای مهندس بازرگان با من تماس گرفته و خواستند كه من اقدام كنم... از مدرسه علوی، با تعدادی از نیروهای مسلح مردمی، همراه با آیتالله مهدوی كنی به ساختمان ستاد مشترك رفتیم. قبل از من سرهنگ توكلی خود را به آنجا رسانده بود اما نتوانسته بود كاری انجام دهد. جوانان مسلحی كه ستاد را اشغال كرده بودند، حاضر به آزادی افسران ایرانی و امریكایی نشده بودند، با ورود تیم همراه من به ستاد و بعد از گفتوگوی مختصری با این جوانان، آنها حاضر به همكاری شدند. از تلفن طبقه همكف با اتاق فرماندهی تماس گرفته شد. شخصی به نام سپهبد ناصر فیروزمند، كه بعداً فهمیدم معاون ستاد بزرگ ارتشتاران است، جواب داد. به او اطلاع داده شد كه خطری نیست بیایند بالا. تعداد آنها جمعاً شاید حدود 20-15 نفر بود. حدود ساعت 3 صبح بود كه با ماشینهای خودشان، تحت نظر تیم همراه ما، به طرف مدرسه علوی به راه افتادیم. در سر راه، افسران امریكایی و كارمندان همراهشان در سفارت امریكا به آقای ناس، كاردار سفارت و افسران ایرانی در مدرسه علوی تحویل آقای مهدی عراقی داده شدند.»
در كمیته اداره دوم بزودی تقسیم كار میگردد، رضوی و امانپور رابطین جمع با نخستوزیری بودند و با دكتر یزدی و دیگران تماس داشتند. یكی از اقدامات انجام شده توسط آنها این بود كه با معرفی چهار نفر به دفتر امور انقلاب در نخست وزیری، چهار حكم با امضای ابـــراهیم حكیمی رئیس دفتر نخست وزیر دولت موقت در تاریخ 9/4/1358 صادر میشود و به هر یك مجوز دسترسی به احكام تا رده به كلی سری در یكی از نیروهای ارتش داده میشود. مسعود كشمیری به شماره حكم«1584 رزدج» برای نیروی هوایی؛ علی اژئیان به شماره حكم «1585 رزدج» برای ستاد مشترك ارتش، سعید حجاریان به شماره حكم «1586 رزدج» برای نیروی دریایی، حبیب الله داداشی به شماره حكم «1587 رزدج» برای نیروی زمینی. آنها از اختیارات ویژهای در رفت و آمد آزادانه به محل بایگانی اسناد طبقهبندی شده برخوردار بوده و به پروندههای به كلی سری آزادانه دسترسی داشتند، مانند پروژه HB یا IBEX مربوط به پروژههای حساس امریكاییها در نیروی هوایی زمان شاه كه توسط كشمیری مورد دستبرد واقع شده بود. این دسترسی او به واسطه حكمی بود كه از سوی ابراهیم حكیمی، رئیس دفتر نخست وزیر دولت موقت برای دسترسی به اسناد تا رده به كلی سری نیروهای مسلح داده شده بود. از رفتارهای خارج از قاعده این گروه همان زمان گزارشهایی ارائه میشود. مرحوم زوارهای در سال 61 افشا كرد كه یك بار در گذشته كشمیری به هنگام انتقال اسناد سری در داخل كیف شخصیاش توسط یكی از افسران نیروی هوایی بازداشت شده بود ولی به دستور باقری فرمانده وقت نیروی هوایی و از نزدیكان بنی صدر، رها میشود. اما تمام این موارد و دیگر گزارش ها نادیده انگاشته میشوند.
به مرور این تیم به كلیه مراكز اطلاعاتی تسلط پیدا میكنند و اطلاعات نیروها و مراكز دیگر در كمیته اداره دوم متمركز میشود. با تسلط در دادگاه ارتش و در دست داشتن اطلاعات جامع راجع به پرسنل ارتش، قدرت فوقالعادهای پیدا میكنند. تاجایی كه در اداره دوم، حاكمیت با كمیته مستقر در آن بوده و در تصفیه ارتش، تعیین صلاحیتها، مأموریتها و ترفیعات دخالــت مستـقیم میكنند.
در این مقطع از دو گروه در كمیته ركن 2 برای گسترش نیروی انسانی بهره گرفته میشود. گروه اول افراد سطح بالای ضداطلاعاتها كه دارای نقاط ضعفی بودهاند و گروه دوم بـرادرهای مخلص و مذهبی به نحوی كه در كارشان مزاحمتی پدید نیاورند. گروه دوم جهت كسب وجهه در میان مسئولان وقت و حزباللهی معرفی نمودن كل نیروهای كمیته اداره دوم مورد استفاده قرار میگیرند. به عنوان نمونه از گروه اول میتوان به عباس تاجیك (عامل ضد اطلاعات و عضو تعقیب و مراقبت زمان شاه) ، داوود افتخار پور (عامل ضد اطلاعات، عضو شركت كننده در طرح جوش، عامل ساواك و محافظ پسر شاه در هنگام تمرینهای پروازی) ، ناصر زلفی (عضو شعبه رابطین ضد اطلاعات بین كمیته مشترك، شهربانی، نیروی هوایی و ساواك) و یا رمضان جهانی (عامل ضد اطلاعات و مسئول صندوقهای رمز و بایگانی سری ضداطلاعات مركزی) اشاره كرد كه زیر نظر كشمیری به مدت یكماه بدون كوچكترین دخالت و نظارت پرسنل نیروی هوایی در مركز ضد اطلاعات نیروی هوایی مستقر بوده و مجاز به هر كاری همچون از بین بردن، خارج كردن و اعمال تغییر در اسناد و مدارك سری بودهاند. یكی از نمونه كارهای آنها خرد كردن سوابق همكاری افتخارپور با ساواك توسط كشمیری بوده است.
یكی از خیانتهای نفوذیها در این كمیته در ماجرای رسیدگی به عاملین كشتار 17 شهریور رخ می نماید كه نیاز به پژوهشی جداگانه دارد. اما بخش دیگر كه پیشتر به آن اشاره شد، به خوبی در كارنامه رسیدگی به كودتای نوژه آشكار است.
با تشكیل ستاد ضد كودتای نوژه، با نظر رضوی، كشمیری، قدیری، زلفی و ... به آن ستاد میروند. در شب اول كودتا كشمیری برای دستگیری رهبر كودتا میرود اما شایع میكند كه بنیعامری از دست او فرار كرده است. یكی از زیر مجموعههای كشمیری مسئول شنود میگردد و تقی محمدی و جواد قدیری مسئول پیاده كردن نوارها و جمع آوری اطلاعات میگردند.
در این مقطع برخی ارتباطات كشمیری با منافقین توسط دو پاسدار شناسایی میشود و به رضوی گزارش میشود، اما رضوی هیچ اقدامی انجام نمیدهد و با پایان كار ستاد ضدكودتا، با تلاش علیاكبر تهرانی پس از موافقت رضوی و خسرو تهرانی وی طی مراحلی ابتدا به دفتر سیستان و بلوچستان نخستوزیری، سپس به دفتر محسن سازگارا و سپس به دفتر خسرو تهرانی (معاونت اطلاعات نخستوزیری) نفوذ داده میشود.
18 تیرماه 1359 كودتای نوژه خنثی شد، اما برخی از عوامل آن همچنان به حیات سیاسی خود ادامه دادند. برخی همچون مسعود كشمیری و جواد قدیری در سال 1360 پس از ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه، پس از آنكه عامل بمبگذاری گردیدند از عرصه سیاسی حذف گردیدند، برخی همچون «منوچهر قربانی فر» در ماجرای مك فارلین در سال 1365 مرگ سیاسی یافت، هرچند در سال 1385 شایعه كسالت و... رهبر معظم انقلاب را به مایكل لدین داد. اما برخی از كسانی كه در ستادضدكودتای نوژه همراه كودتاگران شده بودند، 19 سال بعد در 18 تیر 1378 نیز همچنان قصد براندازی در سر داشتند. آنها فراموش كرده بودند كه اگرچه كودتای امریكایی نوژه در تاریخ 18 تیر ماه 1359 خنثی شد. اما «سیا» و «اینتلیجنس سرویس» از این شكست درس نگرفته بودند و به تلاشهای خود برای اجرای طرحهای براندازی دیگر ادامه دادند و در فاصله شكست «كودتای نوژه» تا «كودتای قطبزاده ـ شریعتمداری» (فروردین 1361)، یعنی در طول یك و نیم سال، سه توطئه كودتایی دیگر نیز به اجرا در آوردند كه به سرنوشت «نوژه» دچار شد و سرانجام«بنیاد هریتج» اعلام داشت: «انقلاب ایران خود را مستحكم كرده و مخالفین خود را در هم كوبیده تا حدی كه یك انقلاب یا كودتا در آینده نزدیك غیرممكن است.»
ردپای همــدستان كـودتاگران شكستخورده در ستاد ضدكودتا حتی در اغتشاشطلبیهای سال گذشته نیز دیده شد؛ آیا این بار آنها به معنای مردمی بودن نظام كه مستحكمترین مدافع در برابر اقدامات براندازانه است، پی بردهاند؟
طبقه بندی: اصلاحات و تجدیدنظر طلبان، فتنه،
برچسب ها: کودتای نوژه، کودتای نقاب، فتنه 88، کشمیری، حجاریان،
تبلیغات


