نگاهی به نقشی محوری حلقه «سلام» و «كیان» در بحران آفرینی بعد از رحلت امام(ره)
در بررسی پرونده گروهی كه امروز با عنوان همكاری با دشمنان محاكمه میشوند، به این نقطه میرسیم كه شاخصترین چهره فكری كه نقش «پدر روحانی» را برای این گروه ایفا میكرده است، از نظر اعتقادی انحراف داشته است. وی پیش از پیروزی انقلاب (در دهه 50) در یكی از مساجد تهران مباحثی را به عنوان تفسیر قرآن و نهجالبلاغه ارائه میداده است. آنگونه كه فرزند شهید مطهری(رض) در نامهای به این فرد روحانی یادآور شده است كه شهید مطهری نسبت به طرح مباحثی كه شما در مسجد جوزستان به عنوان تفسیر قرآن مطرح میكردید، معترض بوده و آن مباحث را دارای ریشههای مادی میدانستهاند. شهید مطهری موضوع را در همان سالها با مقام معظم رهبری (حضرت آیتالله خامنهای) در میان میگذارند، ایشان نیز به ریشههای مادیگرایانه و جنبه تفسیر به رأی این مباحث اشاره میكنند.

در حقیقت مباحثی كه در آن حلقه تفسیر قرآن ارائه میشده است و دانشجویانی نظیر عباس عبدی در آن شركت میكردهاند، با مباحثی كه گروهك (مجاهدین خلق) از آیات و روایات داشتند، همگون بوده است. طبعاً مبانی غیردینی اگر به نام دین ارائه شوند، در متن خود تعارضاتی را برانگیخته و فرد را دچار تحیر و سرگردانی میكنند؛ به گونهای كه فرد اگر به «سرچشمه» بازنگردد، یا دچار انحراف شدید «جدا شدن از دین» میشود و یا منافقانه از دین برای رسیدن به «دنیا» استفاده مینماید. اما این نكته را هم باید اضافه كرد كه آن روحانی به رغم تأكید شهید مطهری مبنی بر تعطیل كردن درس و كنار گذاشتن آن مباحث مادیگرایانه، به بحث خود ادامه میدهد. از سوی دیگر ادامه درس در شرایطی بوده است كه رژیم شاه تلاش وافری داشته تا با علم كردن اختلاف میان جمعهای روحانی (به ویژه روحانیهایی كه با رژیم طاغوت مبارزه میكردند) جریان مبارزه با نظام شاهنشاهی را تضعیف نموده و مردم را نسبت به كلیت آن بدبین نماید. بر همین اساس حضرت امام خمینی(ره) در جریان بلوایی كه میان دو قشر روحانی بر سر كتاب «شهید جاوید» به وجود آمده بود، به روحانیون رهنمود دادند كه اینگونه مباحث (موافق و مخالف) را كنار بگذارند، چرا كه رژیم از آن سود میبرد. امام(ره) در عین حال نقش ساواك را در پیدایی و بزرگ شدن چنین اختلافاتی محتمل میدانستند.
بر همین اساس باید گفت مباحث انحرافی آن حلقه تفسیری اگرچه از منظر بزرگانی نظیر مقام معظم رهبری و شهید مطهری یك خطر محسوب میشد، ولی علنی شدن اختلاف میان طبقه روحانی را خطری بزرگتر قلمداد میكردند و لذا از كنار این مباحث عبور كردند؛ هرچند شهید مطهری در مجموعه كتابهای «جهانبینی توحیدی» بدون اشاره به این حلقه تفسیری، مباحث آن و مباحث حلقههای مشابه را مورد انتقاد عالمانه خود قرار دادند.
با پیروزی انقلاب اسلامی كسی كه در این حلقه فكری، تفسیر مادیگرایانه از آیات قرآن ادامه میداد، توانست با ابراز وفاداریها نسبت به حضرت امام خمینی(ره) و بخصوص مخالفت تند و آشكار با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و دیگر گروههای انحرافی، توجه مسئولین را به خود جلب نماید. بدین جهت او بعد از انقلاب توانست جایگاه برجستهای را در میان مسئولین كشور داشته باشد. اما در این خصوص نیز نكات قابل تأملی وجود دارد؛ این فرد روحانی با كمك بعضی از دانشجویان كه چند تن از آنان در همان حلقههای تفسیری شركت داشتند، تصرف لانه جاسوسی امریكا را طرحریزی نمود. تصرف لانه جاسوسی (جدا از اهدافی كه طراحان آن دنبال میكردند) فینفسه یك اقدام مثبت و انقلابی محسوب میگردد و به همین جهت بایدگفت، یكی از فرازهای برجسته مبارزه ملت ایران علیه استعمار امریكا، تسخیر لانه جاسوسی امریكا بوده است؛ از این رو تسخیركنندگان حق دارند، همواره به خویش ببالند و به این اقدام افتخار كنند.
اما نكتهای كه در اینجا باید به آن اشاره كرد این است كه این فرد روحانی و حلقه پنج نفرهای كه تسخیر لانه را طراحی كردند، رهبر انقلاب را در جریان قرار ندادند. یعنی یك گروه سیاسی به خود حق داده است، اقدامی مخاطرهآمیز را بدون ملاحظه نظر امام طراحی نماید. رهبر روحانی این گروه میگوید، ما سفارتخانه را میگیریم؛ اگر امام ابراز نارضایتی كرد آن را ترك میكنیم و اگر راضی بودند تصرف لانه را ادامه میدهیم. این همه در حالی است كه حق رهبر انقلاب بوده است كه در چنین تصمیمی شركت داشته و امر و نهی او پیش از وقوع باید اتفاق بیفتد.
هرچند ممكن است ما این اقدام را بالاخره برخاسته از رهنمودهای كلی امام(ره) درخصوص مبارزه با رژیم و دولت امریكا ارزیابی كنیم و تأییدهای بعدی حضرت امام(ره) را (كه از آن به انقلابی بزرگتر از انقلاب اول یاد فرمودند) مبنای قضاوت خود در مورد این مقوله بدانیم؛ طبعاً چنین چیزی به مصلحت كشور و انقلاب نیز میباشد و بخصوص از آنجا كه بالاخره علامت سؤال گذاشتن جلوی نقطه آغازین تسخیر لانه ممكن است به اهمیت و تأثیر بزرگ آن نیز در مبارزه ضدامریكایی ملت ایران صدمه وارد كند.
بعدها همین فرد (تقریباً) همه مبناهای فكری حضرت امام (حتی درخصوص مبارزه با امریكا) را زیر سؤال برد و از طریق روزنامه خود به مخالفت با مبناهای امام(ره) برخاست. بدین ترتیب تفسیر دنیوی كردن از حكومت اسلامی و ولایت فقیه را یك مقوله عرفی قلمداد كردن و جواز صادر كردن برای معارضه با ولایت فقیه و دستورات ولی فقیه، نشان داد كه آن تلاش سال 58 برای نادیده انگاشتن امام، بعد از امام(ره) به صورت یك رفتار فراگیر درآمد.
«حلقه سلام» از خرداد ماه 70 با محوریت حجتالاسلام موسوی خوئینیها (كه حدود 8 سال دادستان كل كشور بود)، سردبیری عباس عبدی و همكاری مصطفی تاجزاده، علیرضا علویتبار، هادی خانیكی، اكبر اعلمی، جعفر گلابی، مهرنوش جعفری، احمد بورقانی، رجبعلی مزروعی و... شروع به كار كرده است. در این حلقه مهمترین موضوعی كه طرح میشود و ما آن را به تفصیل و با ذكر مستندات در مقاله «چیستی و چرایی نظریههای ایرانی جدایی دین از سیاست» آوردهایم، موضوع زمینی كردن حكومت و نیز قطع ارتباط آن با شریعت بوده است. نكتهای كه باید به این مقوله اضافه شود، این است كه اكثر كسانی كه حلقه سلام را از اوایل بهمن ماه 69 (كه به مدت 5 ماه شمارههای صفر سلام را منتشر میكردند) شكل دادند، پیش از آن در حلقه «كیان» قرار داشتند. حلقه كیان از روشنفكرانی تشكیل شده بودكه گفتمان جدیدی در مقابل گفتمان «جمهوری اسلامی» طرح میكردند.
قبل از پرداختن به حلقه كیان باید به یك نكته مهم دیگر اشاره كنیم؛ گرداننده حلقه سلام نقش بسزایی را در به مقابله خواندن گروهی از روحانیون در مقابل گروه بزرگ روحانیونی كه پرچم نهضت حضرت امام(ره) بر دوش گرفته بودند، داشت. بنا به آنچه بعدها حجتالاسلام كروبی در مصاحبههای خود میگوید، خوئینیها در به وجود آمدن «مجمع روحانیون مبارز» كه پیدایی آن با بروز شكاف جدی در میان طیف روحانی طرفدار امام همراه شد، داشته است. مجمع روحانیون از عناصر (به نسبت جامعه روحانیت مبارزه تهران) جوانتر تشكیل شد كه عمدتاً مجتهد نبودند. آنان با این عنوان كه عناصر ادارهكننده جامعه روحانیت را در خط امام نمیبینند و میخواهند ظرفیت طرفداری از امام را در میان روحانیها افزایش بدهند، این مجمع را در زمستان 66 پایهگذاری كردند. چیزی نگذشت كه عملكرد این گروه منجر به دلسردی گروه زیادی از روحانیون كه سالها در محضر امام تلمذ كرده و تحت رهبری ایشان در مبارزه سخت علیه شاه شركت كرده بودند، گردید. اما مجمع روحانیون مبارز كه به داعیه تقویت بعد حمایتی روحانیون از نظام شكل گرفته بود، سه سال پس از تأسیس، اولین حركتهای اعتراضی را علیه بخشهایی از نظام شكل دادند، آنان در جریان انتخابات دومین مجلس خبرگان رهبری كه در مهر ماه 1369 انجام شد، زیر بار امتحان اجتهاد نرفتند و شرطگذاری اجتهاد را برای عضویت در خبرگان برنتافتند؛ برهمین اساس آن دسته از روحانیون هوادار خود را كه واجد شرایط بودند و برای عضویت در مجلس كاندیدا شده بودند، وادار كردند در یك حركت اعتراضی، اعلام انصراف نمایند. پس از آن حداقل سه نفر از روحانیون سرشناس هوادار مجمع (آقایان طاهری اصفهانی، عبایی خراسانی و محمدرضا توسلی) به ترتیب استعفا دادند.
سه ماه پس از این مقطع روزنامه سلام راه افتاد. سلام تلاش كرد تا یك جریان سیاسی روحانی را در مقابل جریان روحانی حاكم به وجود آورد و به نوعی آنان را در بعد مشروعیت و كارآمدی به چالش بكشاند. برهمین اساس میتوان گفت كه «سلام» نقشی محوری در تفرقههایی كه بعد از رحلت امام(ره) در جامعه به وجود آمد، داشته است.
حسینعلی قاضیان، متهم ردیف اول پرونده «آینده» در جریان بازجویی خود به انحراف عقیدتی خود و آقایان عبدی و علویتبار اشاره میكند. او اگرچه این انحراف عقیدتی را نه مولود تعلیمات انحرافی بلكه مولود برداشتهای انحرافی میداند، ولی به این مهم اشاره میكند و با صراحت میگوید: «ما از نظر فكری دچار انحراف بودیم و مبناهای فكری ما به گونهای بود كه امریكاییها آن را مورد توجه قرار دادند و احیاناً افكار ما را در مسیر امیال خود ارزیابی میكردند. او میگوید: نوع اعتقاداتی كه گروه ما و بخصوص مطالبی كه دكتر عبدالكریم سروش در كنفرانسهای خارجی بیان میكرد، سبب میشد كه اختلاف فكری ما با مبانی انقلاب روز به روز بیشتر شده و به همان میزان به افكار و امیال امریكاییهایی كه خواهان براندازی نظام جمهوری اسلامی بودند، نزدیك شویم.
قاضیان به جلسات فكری اشاره میكند كه از سال 67 به طور منظم در روزهای چهارشنبه در ساختمان كیان برگزار میشده و مطالب تنشزایی را كه علیه مبانی دین توسط دكتر سروش طرح میگردیده ، در آنجا بیان میشده است.
اما آنچه در این بحث باید به آن توجه جدی شود، این است كه میان مباحث مادیگرایانهای كه در سالهای میانی دهه پنجاه در یك مسجد و توسط یك روحانی مطرح میشده و اقدام بعضی از افراد آن حلقه به جاسوسی به نفع امریكا رابطه مستقیمی وجود دارد.
* انحراف سیاسی
اگرچه جدا كردن انحراف سیاسی از انحراف عقیدتی خالی از اشكال نیست چرا كه هر انحراف اعتقادی الزاماً به انحراف سیاسی منجر میشود، ولی از آنجا كه بعضی از انحرافات سیاسی ریشه اعتقادی ندارند و ممكن است براساس یك تصور و برداشت غلط و یا پیروی از هوای نفس و یا استخدام روش ناصواب به قصد رسیدن به هدفی والا باشد، ما این را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.
حلقه كیان ارتباط تنگاتنگی با كار گروهی كه در ابتدای انقلاب در مؤسسه كیهان فعالیت میكردند، دارد. پس از آنكه امام خمینی(ره) طی حكمی حجتالاسلام سیدمحمد خاتمی را به عنوان نماینده خود و سرپرست مؤسسه كیهان منصوب فرمودند، مشارالیه با یك تركیب خاص، كیهان را از دكتر ابراهیم یزدی (نفر دوم آن روز گروهك موسوم به نهضت آزادی) تحویل گرفت. افراد سرشناس این گروه آقایان ماشاءالله شمسالواعظین، بهروز گرانپایه، رضا تهرانی و مصطفی رخ صفت بودهاند. این گروه به همراه حجتالاسلام خاتمی در طیف بندهای سیاسی آن زمان به عنوان چپ خط امامی شناخته شدهاند. طبعاً در مؤسسهای كه ابراهیم یزدی، راست لیبرال بوده است، اطلاق واژه چپ به این گروه مفهوم بیشتری داشته است. در سال 61 حجتالاسلام خاتمی، حسن شاهچراغی را به عنوان مسئول مؤسسه معرفی مینماید.
معرفی شاهچراغی از آغاز با تنشهایی در درون مؤسسه مواجه میشود و این موضوع بخصوص در شورای دبیران روزنامه كیهان بازتاب زیادی پیدا میكند. شهید شاهچراغی برای كاستن از اقتدار شمسالواعظین و رفقایش، تلاش میكند تا نیروهایی را وارد مؤسسه و در موقعیتهای دبیرسرویس به كار بگیرد از جمله دعوت از آقای مهدی نصیری در سال 64 با همین هدف صورت میگیرد. ولی از یك طرف تلاش شهید شاهچراغی موفقیتآمیز نبوده و از طرف دیگر شهادت او در همین سال كار را ناتمام میگذارد. چندی بعد از شهادت مرحوم شاهچراغی، آقای سیدمحمد اصغری (كه مدتی وزیر دادگستری كابینه شهید رجایی و مهندس موسوی بود) توسط حجتالاسلام خاتمی به سرپرستی مؤسسه منصوب میشود. آقای اصغری با اعضای شورای سردبیری درگیری پیدا میكند تا اینكه در سال 67 مهدی نصیری از سوی آقای اصغری به عنوان سردبیر و مدیرمسئول كیهان انتخاب میشود. نصیری ضمن آن كه با مسئول مؤسسه اختلافاتی داشته به دلیل مبانی فكری با شورای سردبیری (آقای شمسالواعظین، رضا تهرانی و...) دچار مشكل میشود. این مسئله سبب میشود كه اعضای شورای سردبیری به طور دستهجمعی از عضویت دراین شورا استعفا داده و برای ادامه كار با نظر آقای خاتمی به «كیهان فرهنگی» بروند.
آقای مهدی نصیری بعدها در مصاحبه با روزنامه همشهری گفت: گروه شمس اگرچه به چپ موسوم بودند ولی به كلی با دیدگاههای چپ انقلابی و بخصوص گروه مجمع روحانیون مبارز تفاوت داشتند. نصیری معتقد است آنان از سال 64 به بعد تغییر ایدئولوژی داده و به سمت «نهضت آزادی» رفته بودند، به گونهای كه با این گروهك دارای مواضع یكسانی شده بودند.
انتقال گرانپایه، رضا تهرانی، شمسالواعظین و مصطفی رخ صفت در سال 67 به «كیهان فرهنگی» به آنان اختیار عمل فراوانی داد. این انتقال با علنی شدن عقاید غیردینی دكتر عبدالكریم سروش همزمان شده بود. دومین مقاله از مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوریك شریعت» در اولین شمارهای كه گروه شمس به كیهان فرهنگی رفته بودند، در این ماهنامه منتشر گردید.
گروه شمسالواعظین دو سال بیشتر در كیهان فرهنگی دوام نیاوردند و با استعفای حجتالاسلام خاتمی از نمایندگی امام در مؤسسه كیهان و انتصاب آقای اصغری به این سمت، در سال 69 عملاً از این ماهنامه اخراج گردیدند. آنان با دراختیار گرفتن ساختمانی در خیابان سمیه «كیان» را راهاندازی كردند.
كیان كه فقط یك «ه» از كیهان فرهنگی كم داشت، اندك اندك به یك نهاد تبدیل شد. نهادی كه در آن یك گروه با محوریت فكری عبدالكریم سروش و محوریت عملیاتی علویتبار و رضا تهرانی میرفت تا در یك مقطع تاریخی 76 تا 80 تأثیرات مهمی را در فضای سیاسی كشور داشته باشد.
ارتباط غیرآشكار گروه «كیهان فرهنگی» با نهضت آزادی در «كیان» كاملاً آشكار گردید. گروه شمس در اولین مقالات خود در كیان به واسطه اقدامات چپ روانهای كه در سالهای 59 تا 64 علیه نهضت آزادی داشتهاند، در مقام عذرخواهی برآمد و پس از آن مقالات و مصاحبههای عناصر شناخته شده نهضت آزادی بیدریغ در «كیان» چاپ میشد.
پس از آنكه رضا تهرانی، شمسالواعظین، مصطفی رخ صفت و بهروز گرانپایه از «كیهان فرهنگی» رفتند، به دو دسته تقسیم شدند، تعدادی از آنان وارد تشكیلات «همشهری» شدند (كه تا آن موقع به صورت ماهنامه فرهنگی منتشر میشد) و تعدادی از آنان ساختمانی گرفته و مقدمات انتشار نشریه كیان را فراهم كردند. اما گروهی كه به همشهری رفته بودند به واسطه درج مقالاتی كه مبناهای حكومت دینی را نشانه میگرفت، توسط شهردار وقت تهران – آقای غلامحسین كرباسچی- مورداعتراض شدید قرار گرفته ناچار شدند، همشهری را ترك گویند. گویا مقالات فوق موجبات ناراحتی حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی را فراهم كرده بود.
سپس این گروه به جمع گروهی كه به تازگی «كیان» را راهاندازی كرده بودند، پیوستند.
وقتی «كیان» راه افتاد، یك گمانه زنی در بعضی از مطبوعات به وجود آمد. «كیان» نام مؤسسه دیگری بود كه محمدجعفر محجوب (از نویسندگان مرتبط با دربار پهلوی كه 8-7 سال پیش از دنیا رفت) آن را اداره میكرد.
مشهور بود كه كیان یك حلقه فرهنگی از مجموعه بنیاد امریكایی «سیرا» است. سیرا توسط هوشنگ امیراحمدی، ریچارد مورفی و گری سیك اداره شده و میشود. گو این كه گفته میشود مجموعه «ایرانیكا» كه توسط احسان یارشاطر اداره میگردد و تلاش میكند تا به یك جریان اساسی در عرصه «فرهنگ» كشور درآید، از حلقات سیرا میباشد.
چه این گمانه زنی را در مورد ارتباط «كیان ایرانی شمس الواعظین» و «كیان امریكایی محجوب» بپذیریم و چه آن را صرفاً یك تصادف ارزیابی كنیم، نمیتوانیم از ارتباط مستمر این دو مركز غفلت نماییم.
* ارتباط كیان با وزارت ارشاد
مؤسسه كیان كه دو مجله تخصصی «كیان» و «زنان» را از آبان و بهمن 70 در حوزه روشنفكری منتشر میكرد، ارتباط بسیار نزدیكی با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشت. بخصوص سه نفر از معاونین این وزارتخانه (آقایان گرانپایه، قاضیان و مصطفی تاجزاده) به صورت دوجانبه عمل میكردند؛ یعنی هم در كیان بودند و هم در ارشاد مسئولیت داشتند. ارتباط كیان و ارشاد تا سال 72 (پایان دوره مسئولیت حجتالاسلام خاتمی در ارشاد) ادامه پیدا كرد و البته پس از آن نیز ارتباط آن اگرچه با متولیان ارشاد تیره بود، ولی با مدیران میانی و كارشناسها این ارتباط كماكان برقرار بود. به همین جهت «كیان» و «زنان» در طول دوره مسئولیت دكتر علی لاریجانی و مهندس مصطفی میرسلیم بدون دغدغه منتشر میشدند.
* تمركز كیان بر حوزه دین
مجموعه «كیان» بر محور فكری دكتر عبدالكریم سروش قرار داشت؛ به همین جهت جلسات فكری كیان همواره با ارائه یك سخنرانی در حوزه «معرفت شناسی دینی» توسط دكتر سروش شروع میشد و بقیه اعضا كه به گفته حسینعلی قاضیان گاهی تا 22 نفرهم میرسید، به بحث پیرامون مطالب سروش میپرداختند. سخنرانی سروش در مؤسسه، در ماهنامه كیان درج میشد. جالبتر از این آن كه چون مباحث دكتر سروش بر ابعاد معرفتی دین متمركز است، به همین جهت میتوان گفت «كیان» تنها برای خود یك مأموریت قائل بوده است، آن هم بحث راجع به مبناهای دینی.
مطالب دكتر سروش توسط همین گروه به صورت نوار و كتاب نیز منتشر گردید. اینها یك مؤسسه انتشاراتی را نیز به نام «صراط» راه انداخته بودند؛ این مؤسسه تا مدتها فقط آثار دكتر سروش را منتشر میكرد.
* گسترش فكری كیان
یك سال قبل از فعالیت كیان نیز سه نشریه متولد شده بودند كه بعدها موضع فكری «كیان» را تقویت كردند. فصلنامه «نامه فرهنگ» به مدیر مسئولی محمدعلی ابطحی (معاون كنونی حقوقی خاتمی در زمان رئیسجمهوری)، هادی خانیكی (مشاور رئیسجمهور خاتمی و معاون وزیر علوم) به عنوان نشریه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه اندیشه و تمدن اسلام شروع به انتشار كرد. این نشریه در دو بخش ارائه میشد. یك بخش به ترجمه مقالات كلامی دانشمندان خارجی اختصاص یافته بود؛ در این مقالات بیشتر از نگرشهای كلامی چهرههای آكادمیك دانشكدههای غرب كه متضمن نگاهی طبیعتشناسانه به معارف انسانی و ازجمله معارف دینی بود، دفاع میشد. بخش دیگر این نشریه به مباحثه با اساتید داخلی دانشگاه اختصاص داشت؛ در این بین آن دسته از چهرههای روحانی كه به «نامه فرهنگ» راه مییافتند، كسانی نظیر حجتالاسلام محمد مجتهد شبستری بودند كه قائل به تفكیك دین از حكومت و حكومت از دین بودند. البته بعدها تا حد زیادی این فصلنامه عاقبت به خیر شد. حضور دكتر رضا داوری اردكانی به عنوان سردبیر این مجموعه (از دوره دكتر لاریجانی در ارشاد تاكنون) تا حد زیادی این فصلنامه را با معارف اصیل دینی پیوند داده است. نشریه دیگر از فروردین 69 به نام «كلك» با مسئولیت كسری حاج سیدجوادی آغاز به كار كرد.
كسری حاج سیدجوادی یكی از 4 نفر عضو شورای سردبیری كیهان در دوره دكتر ابراهیم یزدی بود كه با روی كار آمدن آقای خاتمی در كیهان در اواخر سال 59 از مسئولیت كیهان كناره گرفته بود. او به «نهضت آزادی» وابستگی روشنی داشت. «كلك» كه به صورت ماهنامه منتشر میگردید، به حوزه «كلام» اختصاص داشت؛ ولی مباحث كلامی را در قالبی ارائه میداد كه برای مخاطبین بیشتری قابل فهم باشد. بعدها كلك مباحث كلامی «كیان» را با تبیین ملایمتری انتشار میداد. در عین حال از آنجا كه كلك در «ارشاد» نقطه اتكای قابل توجهی نداشت، گاه و بیگاه دچار دردسر میشد. به همین جهت گاهی از انتشار منظم نیز بازمیماند. اما بعد از دوم خرداد این نشریه به دلیل مواضع تندی كه داشت و به خیال آن كه «حالا همه چیز عوض شده» و همه چیز را مینوشت، تعطیل گردید. سردبیر «كلك» علی دهباشی بود كه به دلیل ارتباطات جاسوسی در سالهای اخیر دستگیر گردید.
«گردون» ماهنامه دیگری بود كه در آذر 69 شروع به كار كرد، عباس معروفی كه یك مدیر میانی در ارشاد بود و ارتباط تنگاتنگی با گروه كیان داشت، مدیرمسئول این ماهنامه بود. عباس معروفی سالها با نشریاتی نظر «آدینه» و «دنیای سخن» كار كرده بود و لذا در نگاه بیرونی به عنوان فردی لائیك و مخالف جمهوری اسلامی شناخته میشد. این فرد بعدها به آلمان گریخت و در خدمت آنان درآمد. سردبیر «گردون» منصور كوشان بود كه در دوره طاغوت به همراه برادرش «محمود» یك مؤسسه فیلمسازی داشت و به تولید فیلمهای مستهجن فارسی میپرداخت.
(كوشان بعدها به دلیل انحرافات اخلاقی خودكشی نمود) گردون مباحث روشنفكری را به همراه هجو و هتك ارائه میداد و میتوان گفت، وظیفه داشت آن دسته از مبناهای دینی را كه كیان در قالب تئوریك رد میكرد، گردون در قالب اجتماعی به سخره بگیرد. جسارت این نشریه تا آنجا رفت كه آشكارا به حضرت امام (ره) اهانت كرد؛ به همین جهت در آذر 74 پس از انتشار 52 شماره متوقف گردید.
«ماهنامه كیان» در آبان 70 شروع به انتشار كرد، سه ماه پس از آن، همان مؤسسه، «زنان» را با مسئولیت شهلا شركت (كه قبلاً در كیهان بانوان مسئولیت داشت) و شیرین عبادی انتشار داد.
* سال 70 هجوم روشنفكری
اما سال 70 سال زایش 7 نشریه با گرایش روشنفكری بود؛ در این سال علاوه بر دو ماهنامه كیان و زنان، دو روزنامه سلام (به سردبیری عباس عبدی) و جهان اسلام (به مسئولیت حجتالاسلام سیدهادی خامنهای) از خرداد شروع به انتشار كردند. این دو روزنامه در ظاهر به دو عضو بلندپایه مجمع روحانیون مبارز تعلق داشتند، ولی مطالبی كه در آنها درج میشد، تناسبی با اهداف اعلام شده مجمع نداشت.
تیرماه سال 70 دو ماهنامه روشنفكری دیگر نیز منتشر گردید: «جامعه سالم» كه بعضی آن را ترجمه فارسی «اورشلیم» میدانستند، به مسئولیت دكتر سیاوش گوران و «صفحه اول» به مسئولیت محمود عسكریه در دو حوزه نسبتاً مجزا ولی با كاركردی مشترك، جامعه سالم توسط روشنفكرانی اداره میشد كه وجه مشخصه آنها مخالفت با حكومت دینی بود. این ماهنامه بعدها آشكارا از رژیم صهیونیستی دفاع كرده و مواضع نظام اسلامی را زیر سؤال برد.
«صفحه اول» ترجمه مقالات خارجی درباره ایران بود؛ این مجله بدون هیچ توضیحی مقالات منتشر شده در نشریات اروپایی و امریكایی را كه طبعاً با جمهوری اسلامی مخالف بودند، منتشر میكرد.
«نگاه نو» ماهنامه دیگری بود كه در سال 70 به مجمع مطبوعات پیوست. نگاه نو را دكتر محمدتقی بانكی (وزیر نیرو در دولت مهندس موسوی) و خشایار دیهیمی (یكی از عناصر مطبوعاتی كه پیش از این در دنیای سخن و آدینه قلم میزد) از مهرماه همان سال منتشر میكردند.
* میدان باز است، بتازید!
انتشار پیاپی این نشریات نشان میداد كه مخالفان دینی بودن حكومت، وضعیت راكاملاً بر وفق مراد میدانند، به همین جهت اینها از طرح حادترین مطالب كه افشاگر چهره نویسندگان و ادارهكنندگان آن مطبوعات هم بودند، ابایی نداشتند.
برای نمونه وقتی اولین شماره «نگاه نو» در مهرماه سال 70 منتشر گردید، در سرمقاله آن آمده بود: «امروز نوشتههای روزنامهنگاران مانند آبی است كه سالها پشت سدی بلند جمع شده و ناگهان چون سیل بر بستر رودخانهای خشك رها شده است. در آستانه میدان فراخ آزادی هستیم!»
در واقع كیان، زنان، نگاه نو، سلام، جهان اسلام، نامه فرهنگ، كلك،گردون، جامعه سالم، صفحه اول و در سال 71 روزنامه همشهری (به مدیرمسئولی عطریانفر و سردبیری سعید لیلاز)، ماهنامه ایران فردا (به مدیرمسئولی عزتالله سحابی و سردبیری رضا علیجانی) ماهنامه فرهنگ توسعه و در سال 72 فصلنامه گفتوگو (رضا و مراد ثقفی)، هفتهنامه توس و فصلنامه راهبرد (عطاءالله مهاجرانی) همه حامل یك پیام بودند: «میدان باز است، بتازید!»
این گونه بود كه در سالهای 69 تا 72 آنچنان تاختند كه هیچ مبنایی از تعرض مصون نبود. اینها میخواستند «سیلی را بر بستر رودخانه به راه اندازند و میدان آزادی را چنان فراخ كنند تا نه اثری از تاك بماند و نه از تاكنشان» آنچه در این عرصه میگذشت، عیناً در عرصه كتاب هم جریان داشت. در این دوره سیل جریان كتابهای ضددینی به راه افتاد، دهها مؤسسه انتشاراتی با كمكهای بیدریغ مسئولین ارشاد روانه بازار شده و به قیمتهای نسبتاً نازلی به فروش میرسیدند. طبعاً در این میان جریانات مذهبی در عرصه كتاب، مطبوعات و به طور كلی فرهنگ روز به روز ضعیفتر میشدند.
* واكنش ضعیف خودی
اضافه مینماید در دوره (1369 تا 1372) كه باید به آن دوره «هجوم سیلآسا» به مبانی دینی نظام نام نهاد، نیروهای مذهبی واكنشهایی را نشان دادند كه در عمل به ضرر جریان مذهبی تمام شد. در سال 71 گروهی از جوانان مذهبی تحت عنوان «انصار حزبالله» اعلام موجودیت كرده و نشریهای به نام «یا لثاراتالحسین(ع)» منتشر كردند، انصار و یا لثارات هدف اصلی خود را مقابله با جریان انحرافی قرار دادند، ولی به دلیل آن كه از عمق تئوریك برخوردار نبودند، نتوانستند یك جریان فكری دینخواهانه را سامان بدهند. علاوه بر این در دوره یادشده، گروههای مذهبی در قالب فعالیتهای واكنشی به بعضی از كتابفروشیهایی كه كانون توزیع كتابهای (عمدتاً) ضددینی بود، (نظیر مرغ آمین) و سینماهایی كه شروع به اكران فیلمهای ضدارزشی كرده بودند، حمله میكردند، این خود از آنان چهرهای ضدفرهنگی تصویر میكرد و به ضرر جریان مذهبی تمام میشد.
* الحاق شكل گرفت
در نهایت آنچه در این دوره شاهد بودیم، ملغمهای از تلاش مشترك داخلی و خارجی برای محو جریان مذهبی در ایران ( و به تبع آن درجهان) بود. این تلاش به طور كلی بر دو بستر سازمانهای دولتی و نهادهای فرهنگی غیردولتی استقرار داشت. سازمانهای دولتی در دو سوی امریكا و ایران بودند. یعنی از یك طرف نهادهای وابسته به دولت امریكا نظیر سیرا (امیر احمدی، گری سیك، ریچارد مورفی)، ایرانیكا (احسان یارشاطر)، كیان (محمدجعفر محجوب) فعالیت چشمگیری را برای تأثیرگذاری بر فرهنگ و سیاست در ایران به كار میبردند. از سوی دیگر در مجموعه وزارت ارشاد دولت ایران نیروهایی بودندكه با بهرهگیری از جایگاههای مهمی نظیر «معاونت وزیر» میدان را برای الحاق نهادهای (با كاركرد ایرانی) وابسته به دولت امریكا به نهادهای داخلی ایران فراهم میكرد. برهمین اساس بخصوص در سه حوزه نشر، هنر و خبر و نیز اداره مراكز فرهنگی شاهد نوعی وفاق میان حلقههای خارجی و داخلی بودهایم. باید به این مسئله اضافه كرد كه علاوه بر نهاد «ارشاد»، شهرداری تحت مسئولیت آقای غلامحسین كرباسچی و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تحت مسئولیت آقای محمد علی زم، كانونهای الحاق داخل و خارج بودند.
در این دوره نهادهای فرهنگی (ولو به ظاهر) غیردولتی در دو سوی امریكا و ایران فعال بودند. همان مجموعه سیرا با بهرهگرفتن از عناصر ایرانی و غیرایرانی مرتبط با دولت امریكا و نیز با دعوت از عناصر ایرانی مستقر در ایران كه از حاكمیت غیرمذهبی دفاع میكردند، كنفرانسهایی در امریكا و قبرس برگزار میكرد.
اداره این كنفرانسها و سمینارها در ظاهر به عهده یك تاجر ایرانی بود كه به خاطر وطنش نیمی از ثروت خود را خرج برگزاری یك همایش (مثلاً) در قبرس كرده است! ولی در واقع این گریسیك و ریچارد مورفی بودند كه مراسم را طراحی كرده و هزینههای آن را میپرداختند.
عناصر امریكایی شركتكننده در این همایشها درمطبوعات داخلی ایران به عنوان «گروه طرفدار ایران درهیأت حاكمه امریكا»معرفی میشدند! به همین جهت و به همین بهانه مقالات، مصاحبهها و سخنرانیهای افرادی نظیر گری سیك در مطبوعات داخلی، حتی آن دسته از مطبوعات رسمی (نظیر نامه فرهنگ) كه توسط دولت منتشر می شد، درج میگردید. در همین دوره رفت وآمد عناصر ایرانی مرتبط به محافل امریكا نظیر احسان نراقی، آموزگار و هوشنگ امیراحمدی به تهران و حضور در نهادهای دولتی، به راحتی صورت میگرفت؛ گو این كه رفت وآمد عناصر ایرانی به خارج، از این هم راحتتر بود.
یك برآورد ساده میگوید، در این سالها بیش از بیست كانون سلطنتطلب در تهران فعالیت علنی داشتند؛ آنان زیرپوشش عناوینی نظیر «انجمن كرمانیهای مقیم تهران»، «انجمن تویسركانیهای مقیم تهران»، «انجمن ادبی گلستانی سعدی»، «انجمن ادبی خیام»، «انجمن ادبی خواجوی كرمانی» و... هر هفته (از جمله در هتل سپید تهران) دور هم جمع شده و به تحلیل اوضاع ایران میپرداختند. این گروه حتی نشریهای تحت عنوان «فرهنگنامه» با مجوز ارشاد منتشر میكردند.
* ورود به عرصه سیاسی
در الحاق خارج به داخل و داخل به خارج، شاهد مسائل مهمی در عرصه سیاسی نیز بودیم؛ در سال 69 «اطلاعات» ابتدا مقاله تندی از «سعیدی سیرجانی» منتشر كرد. سیرجانی كه یكی از عناصر مخالف حكومت اسلامی و مخالف حضرت امام(ره) بود،در مقالهای دهه مبارك رهبری امام(ره) را با عبارات تندی زیر سؤال برد. چند ماه پس از آن این روزنامه مقاله «مذاكره مستقیم » عطاءالله مهاجرانی را به دست چاپ سپرد. مهاجرانی با نادیده گرفتن اقدامات خصمانه و سیاست آشتیناپذیر امریكا علیه ایران، خواستار آن شد كه مقامات ارشد ایرانی مستقیم و بدون پیششرط با طرفهای امریكایی گفتوگو نمایند! چندی پس از آن دكتر سعید رجایی خراسانی كه سالها سفیر ایران در سازمان ملل بود، در نامهای خطاب به مقام معظم رهبری كلید حل مشكلات ایران و بخصوص حل مسائل منطقهای ایران را برقراری رابطه گرم سیاسی با ایالات متحده معرفی كرد! در همین دوره فشار بسیار زیادی از سوی بعضی از متولیان درجه 2 كشور برای برقراری مجدد رابطه با دولت مصر بر دستگاه سیاست خارجی وارد می شد كه هربار با دخالت رهبری خنثی میگردید. علاوه بر آن در این مقطع تلاش زیادی صورت گرفت تا حكم حضرت امام علیه سلمان رشدی (كه مظهر اقتدار انقلاب اسلامی ایران بخصوص در دوره پس از جنگ تحمیلی بود) شكسته شود. برهمین اساس دیپلماتهایی نظیر موسویان، تحت تأثیر علامتهایی كه از بعضی از محافل داخل تهران دریافت میكردند، ابتدا حكم امام را فتوا معرفی كرده و پس از آن به اروپاییها اطمینان دادند كه دولت ایران اقدام خاصی علیه رشدی انجام نمیدهد!
برهمین اساس می توان گفت كه در این دوره از یك سو در عرصه فرهنگ شاهد الحاق بودیم و از سوی دیگر این الحاق در عرصه سیاسی تأثیر خود را برجای گذاشته بود. انقلاب ایران در دوره قبل با دو گفتمان ، با خارج در تماس بود؛ یك گفتمان انقلابی كه توسط مسئولین كشور از حضرت امام (ره) گرفته تا سران سه قوه و وزرا و نمایندگان مجلس شورای اسلامی مطرح میشد و یك گفتمان دیپلماتیك (یا رسمی) كه دیالوگ مجریان سیاست خارجی ایران (وزیر، معاونین وزیر و سفرا) بود. در این دوره كفه گفتمان رسمی به ضرر گفتمان انقلابی بسیار سنگین شد. به گونهای كه گفتمان انقلابی به رهبری و بعضی از روحانیون محدود میشد؛ در حالی كه بقیه متولیان، گفتمان رسمی را نمایندگی میكردند.
یك موضوع دیگری كه خود را نمایان میكند، «قدرتمندی» جریان غیرانقلابی در درون حكومت است. وقتی ما از الحاق فرهنگی خارج و داخل سخن به میان میآوریم و تأثیر آن را برحوزه سیاست خارجی و گفتمان حاكم در كشور یاد می كنیم و در كنار آن میگوییم، در این دوره دهها نشریه مخالف جریان مذهب در كشور متولد شدهاند و دهها كانون سلطنتطلب فعال شدهاند، باید اذعان كنیم كه این جریان در درون كشور به واسطه غفلت متولیان در دولت و دستگاه قضایی و مجلس آنچنان قوت گرفتهاند كه از «سیل بنیان كن» خبر دادهاند!
* سابقه اسلام منهای روحانیت
«روشنفكری دینی» به معنای مراجعه آزاد به دین تجربه تازهای نبود، پیش از انقلاب اسلامی دكتر علی شریعتی و مهندس مهدی بازرگان چهرههای شاخص این نوع نگرش به دین شناخته میشدند؛ مطالعه آزاد این دو از دین، اگرچه به دو نتیجه نسبتاً متفاوت میرسید اما در نهایت هر دو به یك بینش منجر میگردیدند كه در دوره حضرت امام (ره) به «اسلام منهای روحانیت» معروف بود و حضرت امام (ره) در واكنش به آن فرمودند، اسلام منهای روحانیت مانند كشور بدون طبیب است.
باید اضافه كرد، مطالعه آزاد مرحوم بازرگان از این فراتر رفت و به اسلام منهای سیاست كه امام (ره) آن را «تز استعماری» میخواندند، منتهی میگردید. نیز «روشنفكری دینی» با همین تعبیر در سالهای اول انقلاب میوههای بسیار تلخی داد؛ ترور شهید قرنی، ترور شهید مطهری، ترور شهید مفتح، اولین میوههای تلخ این تفكر بود كه توسط مدعیان پیروزی از تز اسلام منهای روحانیت به وجود آمد.
چند سال بعد نیز ترور دهها نماینده مجلس، چندین وزیر، چندین امام جمعه محوری و شهادت صدها نفر از مردم عادی در خیابانهای تهران و بعضی دیگر از شهرستانها، توسط گروهكی به وقوع پیوست كه با مطالعه آزاد، نوعی از اسلام را برگزیده و وقوع چنین جنایاتی را «جایز» میشمردند.
اما وجه مشخصه روشنفكرانی كه پیش از انقلاب با «مطالعه آزاد» اعتقادات خاصی را در مورد دین پذیرفته بودند، این بود كه به هر حال در فضای سنگین كفرآلودی كه رژیم شاهنشاهی دین را مساوی «ارتجاع» و عقبماندگی معرفی میكرد، تبلیغات آنان بر مثبت بودن نقش مذهب تأكید میكرد. بر همین اساس اگر به فضای فكری دهه چهل بازگردیم كه نهضت آزادی (ولو با عینك خاص خود) مذهب را در دانشگاهها مطرح میكرد، كار مهندس بازرگان، دكتر سحابی و افرادی از این دست را میستاییم و برهمین اساس در دهه چهل علمای مبارزی نظیر آیتالله سیدمحمود طالقانی، آیتالله سید ابوالفضل زنجانی و آیتالله شهید دكتر بهشتی از نهضت آزادی استقبال میكردند. در این دوره اگرچه سران نهضت آزادی روش نادرستی را در معرفی اسلام انتخاب كرده بودند و سعی میكردند مبانی علم تجربی (اسكولاستیك) را غیرقابل تردید معرفی كرده و در عین حال معارف اسلام را منطبق با یافتهها و مبانی پوزیتیویسم (تجربهگرایی) بخوانند، ولی به هر حال فضای سنگین ضددینی در دانشگاهها را تا حدودی میشكست و این مغتنم بود.
تلاشهایی كه در سالهای 1340 تا 1357 توسط افرادی نظیر بازرگان و شریعتی در مورد مذهب انجام شد، این قابلیت را داشت كه وقتی اسلام ناب محمدی (ص) توسط سرچشمه آن (یعنی حوزههای علمیه) و با نهضت بارزترین چهره فقهی عصر، حضرت امام خمینی (ره) مطرح میشد، دلهایی كه برای مذهب جایگاهی قائل بودند، جذب آن شوند. برهمین اساس بیراه نیست اگر بگوییم هزاران نفر از دانشجویانی كه با آموزشهای دكتر علی شریعتی با دین آشنا شده بودند، با پیروزی انقلاب خالص حضرت امام خمینی (ره) به سربازان امام تبدیل شدند.
* نقادی در مبانی دین
اما آموزههای روشنفكری دینی در دوره مورد بحث ما (سالهای 1369 به بعد) اتصال دادن نیروهای اجتماعی به جریان اصیل اسلام نبود. مهمترین مأموریتی كه چهرههای شاخص «روشنفكری دینی» در این دوره برای خود قایل بودند، «نقادی مبانی دین» بود. برهمین اساس محصول و فراخوان این جریان در دو دوره قبل و بعد از انقلاب اسلامی كاملاً متفاوت است. مرحوم بازرگان دین را نقادی نمیكرد؛ او به صورت گزینشی رفتار میكرد، یعنی «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» بود. او دین را وسیله مبارزه میدانست و نه هدف مبارزه؛ ولی به هر حال به دین رجوع میكرد. دكتر شریعتی برخلاف مهندس بازرگان دین را كامل و آن را هدف مبارزه میدانست؛ او البته به روحانیت اعتقاد نداشت و فقط به بعضی از آنان (از جمله حضرت امام خمینی و حضرت آیتالله خامنهای) علاقهمند بود، ولی به هر روی، داعیه او نیز «دین» بود؛ گرچه آن را به درستی نشناخته بود. حال آنكه روشنفكری سالهای 69 به بعد میگوید، اساساً با دین باید وداع كرد. این دینی را معرفی میكند كه وجود خارجی ندارد، سپس مخاطب را به رویگردانی از آن فرامیخواند. با این وصف باید گفت واژه «روشنفكری دینی» كه در این سالها برای عناصر حلقه كیان و امثال دكتر سروش به كار برده میشود، یك دروغ بزرگ است. دروغی كه به دلیل مصطلح شدن گاهی ناگزیر از به كار بردن آن هستیم. دكتر سروش میگوید: «تأكید میكنم كه حتی یك دلیل عقلی و شرعی برای این پندار (جامع بودن و كمال دین) در دست نیست. تنها علت وجود این رأی در میان دینداران، عشق آنها نسبت به دین است، یعنی دوست دارند این معشوق هر چه به كمالتر باشد.»
بلیغترین كلمهای كه در این دوره ماهنامه كیان و مجلات مشابه به عنوان مبنای روشنفكری دینی ارائه میكردند، این بود كه دین حقیقتی رازآلود است و هیچ كس نمیتواند به آن به گونهای دسترسی پیدا كند كه بگوید: دین این است. اینها تبلیغ میكردند كه دین و معرفت دینی از هم جدا هستند و به همین جهت هیچ معرفتی از دین الزاماً دین نیست؛ چنانچه هیچ كس را نیز نمیتوان متهم كرد كه یافتههای تو دینی نیست. سروش در این داعیه تا به آنجا میرود كه میگوید: «اگر مردم یك جامعه واقعاً واجد ایمان آزاد و تجربه دینی نباشند، آن جامعه را نمیتوان دینی خواند؛ ولی چه بسا بتوانیم آن را جامعهای فقهی و فقهپسند بدانیم.» بر مبنای این داعیه نهتنها استفاده از متد دینی برای دست یافتن به معرفت دینی لازم نیست كه مذموم نیز میباشد. یعنی روشنفكری دینی به طور رسمی توصیه میكند كه مردم هرچه را كه خواستند، دینی بنامند و هر چه را با بررسی آزاد از دین فهمیدند، همان را عین دین دانسته و به آن عمل كنند. از آنجا كه وی قبل از این، دین را فاقد كمال و جامعیت معرفی نمود، طبیعی است كه دین خواهان نباید به آنچه یافتهاند، وفادار باشند چرا كه نقصان دارد!
دكتر سروش و مجموعه عناصر حلقه كیان فقه را صرفاً یك جریان تاریخی كه خود را به دین تحمیل كرده، معرفی نمودند؛ بر همین اساس هجوم فراوانی را به میراث فقهی شیعه به عمل آوردند.
جریان موسوم به روشنفكری دینی در این دوره، دین را به گونهای معرفی كرد كه پاسخگوی هیچ نیازی از نیازهای بشر نیست.
سروش كه چهره محوری این جریان به حساب میآید، به صراحت گفته است: «اگر بپرسیم برای این كه یك حكومت موفق باشد، چه باید كرد، این سؤال تحویل میشود به سؤالاتی از این قبیل كه وضع تعلیم و تربیت باید چگونه باشد، اقتصاد جامعه باید چگونه باشد، زندگی، مسكن، بهداشت مردم باید چگونه باشد، تكتك این سؤالات علمیاند و دین از این نظر كه دین است متكفل و متعهد به پاسخ دادن به سؤالات روشی و مدیریتی نیست. اگر این سؤالات را به دین ارجاع دهیم، مرتكب خطا شدهایم.» به عبارت دیگر روشنفكری دینی در این دوره به مخاطب میگوید، دین حرفی برای گفتن ندارد!
آموزههایی كه گروه كیان در نشریات مختلف بیان میكردند، تنها ترویج یك گفتمان متفاوت در مقابل گفتمان عمومی «جمهوری اسلامی» نبود، چرا كه اگر این گونه بود، یك مواجهه علمی میتوانست جوابگوی آن باشد. آموزههای «روشنفكری دینی» دوره جدید در واقع یك روند سیاسی بود كه با پوششی تئوریك بیان میشد. بعدها «محمد قوچانی» در تشریح روند كارگروه كیان نوشت: «در حقیقت حمیدرضا جلاییپور، ماشاءالله شمسالواعظین، محسن سازگارا و سیدمرتضی مردیها، مردانی بودند كه میكوشیدند با تعمیم آموزههای عبدالكریم سروش به قلمرو سیاست، امتداد منطقی باورهای نوین لیبرالی را نشان دهند؛ باورهایی كه از پوزیتیویسم و لیبرالیسم كلاسیك مهدی بازرگان و پراگماتیسم و مصلحتگرایی ساده (عناصری از دولت) اكبر هاشمی رفسنجانی فراتر رفته و به نوعی ایدئولوژی «لیبرالیسم نو» بدل میشد.»
ادامه مطلب در قسمت دوم
طبقه بندی: اصلاحات و تجدیدنظر طلبان، جریان شناسی،
برچسب ها: حلقه کیان، حلقه سلام، مرد خاکستری اصلاحات، سران قتنه، تجدیدنظر طلبان، اصلاحات،
تبلیغات


